سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین عالمزاده نوری در همایش ملی فقه و اخلاق
برگزاری اولین همایش ملی فقه و اخلاق با موضوع نسبتهای علمشناختی به همت گروه اخلاق نظری پژوهشکده اخلاق و روان شناسی اسلامی پژوهشگاه قرآن و حدیث
تمایز روششناختی، معرفتی و گفتمانی علم فقه و علم اخلاق با تأکید بر مفهوم «تشریع الهی»
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه قرآن و حدیث، در روز اصلی همایش ملی «فقه و اخلاق؛ نسبتهای علمشناختی» در تاریخ ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، حجت الاسلام و المسلمین عالمزاده نوری معاون تهذیب حوزههای علمیه و عضو شورای علمی همایش به عنوان دومین سخنران از سخنرانان اصلی همایش به بررسی تمایز روششناختی، معرفتی و گفتمانی علم فقه و علم اخلاق پرداختند.
طرح دقیق پرسش و تحدید موضوعحجتالاسلام عالمزاده نوری سخنرانی خود را با تأکید بر دقت مفهومی آغاز کردند. ایشان به صراحت موضوع بحث را از دو مسئله دیگر متمایز ساختند:1. نسبت بین «دین» و «اخلاق» (که بحثی فلسفی-کلامی است).2. نسبت بین «اخلاق» و «فقه» (به معنای عام).پرسش محوری ایشان، نسبت «علم فقه» با «علم اخلاق» به مثابه دو دانش مشخص و تعریفپذیر بود. این دقت، بحث را به عرصه علمشناسی، روششناسی و مقایسه ساختاری دو رشته معرفتی کشاند.
تعریف علم اخلاق: گذار از تعریف سنتی به تعریف مدرن و تبیین پیامدهای آنسخنران برای روشن شدن تمایز، به تعریف علم اخلاق پرداختند و یک تحول تاریخی مهم را برشمردند:تعریف سنتی (کتب کهن اخلاقی): اخلاق به عنوان «صفات و ملکات پایدار نفسانی» که افعال متناسب با خود را به سهولت و بدون نیاز به تأمل صادر میکند. (مانند تعاریف در «جامع السعادات»، «تهذیب الاخلاق» و…)تعریف مدرن (علت ضرورت همایش): اخلاق به عنوان «علم بیان ارزشها». این دانش به تبیین مفاهیمی مانند خوب/بد، حسن/قبیح، فضیلت/رذیلت، باید/نباید، شایسته/ناشایست، درست/نادرست میپردازد. محمول گزارههای این علم، ارزشگذار است (مثل: «عدالت حسن است»، «کذب قبیح است»).ایشان با تحلیل محتوای کتب اخلاقی کهن (مانند احیاء العلوم، محجة البیضاء) نشان دادند که در گذشته، سه دانش درهمتنیده در این کتب حضور داشتند که به مرور و با انباشت معرفت، از هم تفکیک شدهاند:1. دانش انسانشناسی: بررسی احوال، ویژگیهای موهومی و خدادادی انسان پیش ازحرکت اختیاری.2. دانش اخلاق (به تعریف مدرن): بیان ارزشها و فهرست خوبها و بدها که انسان پس از اعمال اختیار به دست میآورد.3. دانش تربیت: بیان نحوه حرکت و روش تغییر انسان از نقطه آغازین آفرینش تا رسیدن به قله کمال (چه در خودسازی و چه در دیگرسازی).ایشان تأکید کردند که تمایز خودسازی و دیگرسازی، تمایز روشنی برای جدا کردن اخلاق از تربیت نیست، زیرا اصول، روشها و اهداف در هر دو حوزه بیش از ۹۵٪ مشترک است. تربیت، علم تحول انسان است و اخلاق، علم بیان ارزشهای مطلوب در نقطه مقصد آن تحول.
تبیین نسبت رقابت یا تعامل: علم فقه در برابر علم اخلاق مدرنبا پذیرش تعریف مدرن از اخلاق، مسئله نسبتسنجی شکل دقیقتری به خود میگیرد:علم اخلاق (سکولار/عقلی): در جوامع غیردینی، با تأملات عقلانی و تجربه تاریخی بشر، به کشف و عرضه «خوبها و بدها»، «بایدها و نبایدها» میپردازد. منبع آن عقل بشر و غایت آن سعادت و فلاح دنیوی انسان است.علم فقه: در جوامع متدین، دستور زندگی را نشان میدهد و خوبها و بدها را در قالب بایدها و نبایدهای شرعی (واجب، حرام، مستحب، مکروه) بیان میکند. این دستورات، ناشی از تشریعات الهی هستند که خود برآمده از مصالح و مفاسد واقعیاند.پرسش کلیدی: این دو دانش که هر دو مدعی ارائه «دستور زندگی» هستند، چه نسبتی با هم دارند؟ آیا رقیبند، متعارضند یا مکمل یکدیگر؟
تمایز بنیادین: «اراده تشریعی الهی» در برابر «روابط تکوینی و وظایف عقلی»حجتالاسلام عالمزاده نوری تمایز اصلی و معیار تفکیک این دو علم را در منبع، روش و گفتمان آنها دانستند:محور تمایز علم فقه علم اخلاق (به معنای دانش مستقل بشری)مبنای حکم مبتنی بر «اراده تشریعی»، «جعل» و «اعتبار شرعی» پروردگار است. بیانکننده «روابط تکوینی» و «وظایف عقلی نفسالامری» انسان نسبت به خود و سعادت خویش است.منبع اصلی ادله نقلی (کتاب و سنت). عقلانیت بشری (تأملات عقلی، تجربیات تاریخی).گفتمان و مخاطب زبان دروندینی؛ مختص خداباوران و متدینان. زبان فراگیر و فرادینی؛ قابل طرح برای همه انسانها، حتی غیرخداباوران.شرط امکان مشروط به ایمان به خدا و قائل بودن به تشریع از سوی اوست. مشروط به هیچ اعتقاد دینی خاصی نیست؛ بر پایه عقل مشترک بشری استوار است.مثال کاربردی جامعهای که به خدا اعتقاد ندارد، علم فقه برایش معنایی ندارد. برای همان جامعه بیایمان، میتوان علم اخلاق (مجموعه بایدها و نبایدهای عقلانی) تعریف و تبیین کرد.
نتیجهگیری میانی: این تمایز به معنای تعارض کلی نیست. در بسیاری از موارد، حکم عقل اخلاقی و حکم شرعی فقهی همپوشانی کامل دارند (مثل قبح ظلم). اما این همپوشانی، کلیت ندارد و اقلیتی است. قاعده «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و بالعکس» را نمیتوان به صورت مطلق پذیرفت.
ارائه مثال عینی و تبیین موارد افتراقسخنران برای نشان دادن عینی این تفاوت، به مثال «غیرممیز» (کودک یا فردی که به سن تکلیف نرسیده) اشاره کردند:حکم اخلاقی: ما به طور قطعی و عقلی میدانیم که انجام برخی امور (مانند مشاهده محتوای مضر) به سعادت آن فرد آسیب میزند و برایش مفسده دارد. بنابراین، حکم اخلاقی قطعی داریم که «او نباید این کار را انجام دهد».حکم فقهی: اما به جهت مصلحت تسهیلی یا ترخیصی، تشریع و جعل الهی به این فعل تعلق نگرفته است. یعنی تکلیف شرعی و حکم فقهی صریحی (مانند حرمت) برای غیرممیز وجود ندارد.این مثال نشان میدهد که دایره حکم اخلاقی (عقلی) میتواند گستردهتر از دایره حکم فقهی (تنظیمشده توسط تشریع خاص) باشد.
پیشنهاد نهایی: همکاری دو دانش در یک فرآیند جامعحجتالاسلام عالمزاده نوری در جمعبندی، نظریه خود را نه به صورت تقابل، بلکه به شکل همکاری و تقسیم کار ارائه دادند:علم فقه متکفل بیان تکلیف شرعیِ ناشی از اراده تشریعی الهی برای مکلفان است.علم اخلاق (عقلی) متکفل کشف حسن و قبح ذاتی، ارزشها و ضدارزشها بر اساس عقلانیت بشری است، حوزهای فراتر از مکلفان (شامل غیرممیزین و حتی در مواردی که تشریع خاصی وجود ندارد) را نیز در بر میگیرد.پیشنهاد همکاری: این دو دانش باید دست به دست هم دهند تا تکلیف عملی انسان (اعم از مکلف و غیرمکلف) را به صورت جامع روشن سازند. ایشان اشاره کردند که بحث از حجیت عقل در اصول فقه، میتواند پلی برای نسبت دادن احکام قطعی عقلی (اخلاقی) به شارع و وارد کردن آن به عنوان مقدمهای در فرآیند اجتهاد باشد.این نگاه، علم اخلاق عقلی را نه به عنوان رقیب فقه، بلکه به عنوان منبعی مکمل و گستردهتر میبیند که میتواند خلأهای حوزههایی که تشریع خاص به آنها نپرداخته یا مخاطبانی که مشمول تکلیف شرعی نیستند را پوشش دهد، و در عین حال، با ورود به فرآیند اجتهاد، به غنای استنباط فقهی نیز کمک کند. این دیدگاه، در عین پذیرش تمایزات بنیادین، راهی برای تعامل سازنده بین دو عرصه معرفتی پیشنهاد میدهد.